خرید کردن آقای کوچولو
دريا نیازی نداره بزرگی شو ثابت کنه.......دیشب وقتی از شرکت رفتم پی رفیق بازی با رفقام، رفقایی که چند ساليه باهاشون آشنا شدم، دو رفیقی که به اندازه تمام عالم برام ارزش دارن، يکيشون ماه زندگيمه، یکی مهتاب. وقتی رفتم خونه دیدم دوست کوچولوی تن نازم دوید و رفت سمت آشپزخونه، رفت پشت همدم خونه قايم شد، همدم خونمون گفت حسین کوچولو کجاست؟ گفتم حتما رفته تو اتاق خواب. به هوای بازی کردن کمی چرخیدم تو خونه تا پیداش کنم. بالاخره رفتم و بغلش کردم و مرد کوچک پیدا شد. بعدش همدم خونه گفت که برم خرید. منم گفتم آقای کوچولو پاشو برو خیار شور بخر. تعجب کرد و گفت: من که کوچيکم. گفتم پسر پاشو برو خیار شور بگیر. خلاصه دید من کوتاه بیا نیستم،دوباره بهونه آورد...
نویسنده :
مامانی و بابایی
9:44


